قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

868

درة التاج ( فارسى )

جون سببى مضطرّ گرداند او را در امساك نفس ، جون غوص « 1 » در آب ، و در نتن هوا ، و تصويت طويل . و لهاة را به جهت كسر برد هوا - تا فجأة ريه را نكوبذ « 2 » ، - و به جهت ردّ آنج مخالط او باشذ از غبار ، و نحو آن از ريه . و دماغ عضو رئيس است در آلات « [ نفسانىّ ، چه او اصل قوى حاسّه و متحرّك بالإراده است ، و دوام دماغ را به جهت وقايت « 3 » او از اذى ] » صلابت عظامى كى مطيف است به آن . و آ [ ( ن ) ] عظام ، و آنج مطيف است بايشان نگاه ميدارذ دماغ را از اذى بسيارى از وارد [ ( ات بر ) ] و از خارج . و امّ رقيق از [ ( د ) ] و امّ او را با وقايت آن او را ربط مىكند بأو عر « ( و ) » ق ساكنه و ضاربهء بازگشته بأو - به جهت ايصال غذا ، و حارّ غريزىّ بأو ، و حفظ اوضاع او كند بانتساج « 4 » ايشان در آن اوضاع . و نخاع جون خليفه - و وزيريست در آنج مىرويذ ازو « 5 » - از اعصابى كى واصل‌اند بأعضاء بعيدهء از دماغ - به جهت خشيت فساد حال ايشان - به طول مسافت ميان آن اعضا - و ميان دماغ - اگر نابت بودندى از نفس او بىواسطه ، - و به جهت آنج حاجت داعى است به آن از زيادت « 6 » صلابت آن بر آنج از دماغ رويذ . و اعصاب نابته از دماغ - و از نخاع « 7 » را به جهت آنك تأديه كنند از نفس دماغ . و بواسطهء نخاع قوى احساس بحواسّ ظاهر ، و تحريك ارادىّ بساير « 8 » اعضائى كى معدّاند مر قبول آن را ، و آلات حواسّ خمس ظاهر را « [ تا ] » تأديه كنند بدماغ آثار محسوسات بحواسّ ظاهر - و صور ايشان ، و مجتمع شود در حسّ مشترك ، و مرتسم شوذ در تخيّل - بعد از غيبت ايشان از حواسّ ، و تصرّف كند در آن قوّت مفكّره ، و متطرّق شود از آن بمعرفت امورى ديگر - از امور

--> ( 1 ) - عرص - اصل - غرض - مب . ( 2 ) - بكوبد - ط - بىنقطه - اصل - مب . ( 3 ) - وفايت - مب . ( 4 ) - بانتاج - اصل . ( 5 ) - درو - م . ( 6 ) - از زيادات - م - او زيادت - ط - مب . ( 7 ) - نجاع - ط - مب . در همهء اين چند موضع . ( 8 ) - ساير - م .